شمس الدين احمد
65
خزائن الملوك ( فارسى )
سوم آنكه معتدل القوام باشد چهارم آنكه جيد الحلاوة بود و خون غير طبعى خلاف اين باشد و از دو حال بيرون نبود يكى آنكه در جميع صفات طبعى تخالف داشته باشد مثلا سپيد منتن غليظ القوام معدوم الحلاوة بود و اين را غير طبعى مطلق گويند دوم آنكه در بعضى صفات مخالف باشد و اين را ناطبعى در صفت مخالفت گويند مثلا اگر از حمرت معرا باشد ناطبعى در لون گويند و اگر با نتن بود ناطبعى در رائحه و اگر متغير در طعم يا در قوام بود ناطبعى در طعم يا در قوام خوانند و برين قياس اگر مخالفت در دو صفت يا سه صفت باشد قيد ناطبعى به آنها كنند چنانچه در مخالفت لون و رائحه گويند انه غير طبعى فى اللون و الرائحة و قس على هذا و بالجمله خون غير طبعى دوگونه است يكى آنكه فى نفسه بسببى از اسباب بىامتزاج خلطى ديگر از حيز طبعى برون آيد و در كميت بيفزايد دوم آنكه باختلاط خلطى از اخلاط ثلثه ناطبعى شود و هر خلطى كه مغير اوصاف آن گردد آثار آن خلط در وى ظاهر باشد مثلا اول آنكه رقيق القوام بود و اين از آميزش صفرا يا بلغم رقيق باشد پس اگر از اختلاط صفرا بود كف زردى بر وى پديد باشد و اگر از اختلاط بلغم رقيق باشد رنگش بسفيدى زند دوم آنكه غليظ القوام شود و اين از آميزش سودا و بلغم غليظ مىباشد اما از سودا بيشتر بود و از بلغم كمتر پس اگر از سودا بود رنگ وى مائل بسياهى باشد و اگر از بلغم بود رنگش بسفيدى بود سوم آنكه متعفن بود و سبب اين ازدياد حرارت باشد و بلغم طبعى دو صفت دارد يكى آنكه طعم آن مائل بحلاوت باشد دوم آنكه معتدل القوام بود و غير طبعى از جهت طعم چهارست مالح و حامض و عفص و تفه و مالح كما قال الشيخ و اكثر الاطباء مائل بحرارت و يبوستست و اين از آميزش قدرى معتدل از مرّهء صفرا با بلغم و احتراق بعض اجزاى وى پديد آيد و حامض مائل به برودت و يبوستست و اين از دو وجه بيرون نباشد يكى آنكه شئ غريب حامض كه سوداست در وى آميزد دوم آنكه با مرى كه داخل در نفس آن باشد حموضت پذيرد و اين نوع دوم يا حلو باشد يا تفه و سبب تحميض حلو يا حرارت غريبه بود يا برودت و سبب تحميض تفه ضعف حرارت غريزيه باشد و عفص يعنى زمخت مائل به برودت و يبوست زياده از حامضست و حدوث اين دو وجه دارد يكى آنكه سوداى خام با وى آميزد و مزهء آن را متغير سازد دوم آنكه برد شديد بر بلغم استيلا كند و مائيت او را انجماد دهد و بدان سبب او مستحيل بارضيت شده عفص گردد و تفه بىطعم و سردترين اقسامست و سبب اين عدم اختلاطست با چيزى مغير و عدم تعفن و غالب بود برين جوهر مائى و بعيد از مستحيل شدن به خون مىباشد و از جهت قوام پنجست مائى و زجاجى و جصى و مخاطى و خام پس اگر در غايت رقت مشابه آب باشد مائى گويند و اگر غليظ باشد آنچه رطوبت درو باقى مانده بود